تبليغاتX
واگویه های تنهایی

واگویه های تنهایی

 


بزرگداشت صد سالگی نفت درایران ـ مسجدسلیمان

تاریخ: شنبه 24 مای 2008 برابر با 4 خرداد 1378

مکان: ساختمان اصلی دانشگاه کلن سالن شماره 2

ورود به سالن: ساعت 12:30 دقیقه

شروع برنامه: ساعت 13:00

سخنرانان:

هدایت متین دفتری ـ عنوان سخنرانی : خلع ید شرکت نفت انگلیس

پروفسور مسرت از دانشگاه اوزنابورک آلمان عنوان سخنرانی : ثروت نفت ، برکت یا آفت

فرشید خدادادیان: مسجدسلیمان، دیروز، امروز، فردا

مهدی جامی مدیر رادیو زمانه:  رسانه خودمانی و فعالیت مدنی خودمانی

پروفسور اتابکی و دکتر رضا جعفری از دانشگاه آمستردام در باره پروژه صد سالگی نفت دانشگاه آمستردام

 پیام سید علی صالحی با عنوان تاریخ فرهنگ و ادب مسجدسلیمان و تاثیر نفت ـ نمایش ویدئویی 

نمایش عکس ونمایش فیلم مستند از پیدایش اولین چاه نفت  مسجدسلیمان ( فیلم از آرشیو بریتیش پترولیوم)

لطفی بابا احمدی: مثنوی مسجدسلیمان

نمایش و پخش صدا، گفتگو با کارکنان قدیمی شرکت نفت مسجدسلیمان

برنامه هنری:

 پیانو پژمان اکبر زاده و یاسمین ایمپرترو

 موسیقی گروه پیوند و گروه سبوی عشق : موسیقی بختیاری و ایرانی

رقص گروه بهار

مهمانان برنامه.

دکتربتول عزیزپور، دکتر آرامش دوستدار؛ مهدی تهرانی، دکتر کریم لاهیجی ؛ مهدی جامی، عبدی کلانتری؛ نسیم خاکسار و امیر ممبینی و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب ایران زمین

ورود برای همگان آزاد است

تلفن اطلاعات: 0049/163/5931237
اختر قاسمی

کسانی که علاقه مند به کمک مالی به برنامه هستند به شماره حساب زیر می توانند واریز کنند.
هموطنان ساکن آلمان می توانند مبلغ واریز شده را از مالیات سالیانه خود کم کنند.

شماره حساب کانون فرهنگی کلوز آپ:

Close-Up Deutsch-Iranisch گیرنده:

شماره حساب: 0095683609 

Postbank Frankfurt نام بانک:

کد بانک: 50010060

کسانی که خارج از آلمان مایلند به این برنامه کمک مالی کنند لطفا به شماره بین المللی زیر واریز نمایند:

Post Bank Frankfurt نام بانک

Close- Up Verein گیرنده:
IBAN: DE 48 5001 0060 0095 6836 09 شماره حساب:

BIC: PBNKDEF

 

 

هم میهنان و دوستان عزیزم
چند ماهی ماست که از تلاش و کوشش من و برخی از دوستان و یارانم برای برگزاری همایش سالروز یک صدمین سال پیدایش نفت در ایران ـ مسجدسلیمان آگاه هستید.
.اقدام به تدارک این کار از طرف من بدون هیچگونه پشتوانه مالی برای خیل عظیمی از هم میهنانم قابل درک نبود. هیچ چیز به جز عشق و علاقه و احساس مسئولیت به میهن و زادگاه خود نمی تواند ما را در برداشتن چنین گام هایی استوار کند. حسی که همیشه در خود می بینم و به آن می بالم.
من از همه کسانی که تا حال در این برنامه با من همکاری کردند و به خصوص
رایو زمانه و که بخشی از هزینه این برنامه را متقبل شده و همچنین دانیال کشانی گرافیست رادیو زمانه که پوستر زیبا را طراحی کرده صمیمانه سپاسگزارم.
از همه افرادی که مرا در این همایش یاری کردند به طور جداگانه قدردانی خواهد شد.
امیدوارم که با پخش اطلاعیه این همایش و با حضورتان در این همایش تاریخی ـ فرهنگی ما را کمک کنید تا بتوانیم گام های دیگری در برگزاری چنین همایش هایی ملی و میهنی برداریم بلکه کمکی باشد در جهت رشد و اشاعه فرهنگ ایران زمین.
به امید دیدار در همایش ملی نفت و مسجدسلیمان
پیروز و سربلند باشید.
اختر قاسمی ـ کلن

انستیتو بین المللی تاریخ اجتماعی دانشگاه آمستردام که با کمال خوشوقتی با برنامه ما همکاری می کند در همایش صد سالگی نفت در کلن پروژه خود را به نام "تاثیر صنعت نفت (1908ـ 2008) در تاریخ اجتماعی و کارگری ایران"

(“A Social History of Labour in the Iranian Oil Industry (1908-2008 را ارائه می دهد. مدیریت پروژه را پروفسور تورج اتابکی با همکاری دکتر رضا جعفری و دکتر پیمان جعفری به عهده دارند. لینک وب سایت رسمی آنها را در زیر می بینید.
http://www.iisg.nl



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 0:45 توسط جمال |


 (بهار)

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی بکام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

(فریدون مشیری)

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 2:20 توسط جمال |


+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 7:31 توسط جمال |


 

 

به کوروش چه خواهيم گفت؟


اگر سر بر آرد ز خاک


اگر باز پرسد ز ما


چه شد دين زرتشت پاک

 
چه شد ملک ايران زمين


کجايند مردان اين سرزمين


به کوروش چه خواهيم گفت؟


اگر ديد و پرسيد از حال ما


چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان

 
کجايند ميران سر مستتان


چه آمد سر خوي ايران پرستي


چه کرديد با کيش يزدان پرستي


به شمشير حق ، نيست دستي


که بر تخت شاهي نشسته است


چرا پشت شيران شکسته است


در ايران زمين شاه ظالم کجاست


هوا خواه آزادگي ،


پس چرا بي صداست


چرا خامش و غم پرستيد، هاي

 
کمر را به همت نبستيد، هاي


چرا اينچنين زار و گريان شديد

 
سر سفره خويش مهمان شديد


چه شد عِرق ميهن پرستيتان


چه شد غيرت و شور و مستيتان


سواران بي باک ما را چه شد


ستوران چالاک ما را چه شد


چرا مُلک تاراج مي شود


جوانمرد محتاج مي شود

 
چرا جشنهامان شد عزا

 
در آتشکده نيست بانگ دعا


چرا حال ايران زمين نا خوش است

 
چرا دشمنش اينچنين سر کش است

 
چرا بوي آزادگي نيست، واي


بگو دشمن ميهنم کيست، هاي


بگو کيست اين ناپاک مرد


که بر تخت من اينچنين تکيه کرد


که تا غيرتم باز جوش آورد


ز گورم صداي خروش آورد


به کوروش چه خواهيم گفت؟


اگر سر برآرد از خاک

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 6:57 توسط جمال |


+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 1:24 توسط جمال |


www.yahoo.com

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 1:59 توسط جمال |



اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده
که توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده است. 

This poem was nominated poem of 2005
Written by an African kid, amazing thought


When I born, I Black, When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black
When I sick, I Black, And when I die, I still black
And you White fellow
When you born, you pink, When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue
When you scared, you yellow, When you sick, you Green
And when you die, you Gray
And you call me colored

    وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
   وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
   وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
   و تو، آدم سفيد،
   وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
   وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
   وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
  و وقتي مي ميري، خاکستري اي...
  و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 0:57 توسط جمال |


 

 مهربان!

سکوت سنگین ستارگان شب یلدارا

         به امید شکستن سکوت آسمانیت

                                              تاب آورده ام

                                       فریادکن!

                                                    فریاد!

                                                               

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 5:44 توسط جمال |


 

موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
 آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
 وای جغدی هم نمی اید به گوش
 دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
 آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
 در سکوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
 آبها از آسیا افتاد هاست
 دارها برچیده خونها شسته اند
 جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
 پشکبنهای پلیدی رسته اند
 مشتهای آسمانکوب قوی
 وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
 یا نهان سیلی زنان یا آشکار
 کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
 و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
 این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
 باز ما ماندیم و شهر بی تپش
 و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بینم صدایم کوته ست
باز می بینم که پشت میله ها
 مادرم ایستاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
 گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
 آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
 گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه ای
مکن سری بالا زنم ، چون مکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
 هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
 گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
 چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
 می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
 من به اشکش خیره از این سوی و باز
 دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و خوان این و آن
 میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
 شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
 رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
 خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
 هر که آمد بار خود را بست و رفت
 ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
 زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
 صبر کن تا دیگری پیدا شود
 کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

"مهدی اخوان ثالث"


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 22:21 توسط جمال |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 1:39 توسط جمال |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385


آرشیو موضوعی

فرهنگی هنری اجتماعی و گالري عكس


پیوندها

محنت
عکس (فرهاد ناصری )
عمو لره
ستاره دنباله دار
تبسم تلخ
تیغشت آستاره
حرفهایی برای گفتن
آیدین(دخترشب)
فال حافظ
اخترقاسمی
جعفر بابادي
هالو زال
چتر و چراغ( غلامرضا منجزی)
ابلهول
پنجره و باران
خوربه
عکسهای هنری( فرزاد آریان نژاد)
روزنگار
دختر بن آسیاب
سايت سوشليقا
آمار وبلاگ
پيامبر ديوانه
استاد بهمن علاالدين
مسعود بختیاری( بهمن علاالدین)
شوخی وجدی
چامه های دل شیدا
سرزمين پنج خورشيد
مسجد سلیمان( عبدالرضا رضایی)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes